محمد باقر النجفي

35

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )

مذاهب اسلامى را در بر مىگيرد ، مدينه‌شناس در ترسيم كلّى حيات پيامبر به اسلام‌شناس كمك مىكند تا آن جامعيّت و كليّت لازم را در ارائهء انديشه‌هاى اسلامى در نظر بگيرد . در اينجا زاهد و عارف ، فيلسوف و متكلّم و مورّخ ، حنبلى و حنفى و شافعى و مالكى و امامى ، براى مدينه‌شناس يكى است . مهم ، كوشش در وحدت‌بخشيدن به اجزاى كليّتى است كه از مشتركات مذاهب نشأت مىگيرد تا هماهنگى نقوش تاريخى مدينه را ترسيم كند . شناساندن شهر نبى ، به مددِ اين مشتركات ، مانند ورود به مركز شهر از كوچه‌هاى متعدّد آن است كه به هر حال به مركز شهر يا مسجد و روضه - كه نقطهء مركزى كانون معنوى مدينه است - ختم و منتهى مىشود . اين تلاش به مدينه‌شناس امكان مىبخشد تا دست اسلام‌شناس را گرفته در شهر پيامبر گردشش دهد و او را وامىدارد كه در اسلام‌شناسى ، انديشه‌هاى دخيل و الفاظ و معانى متغيّر و عاريتى را كه در طول تاريخ از تمدّن‌ها و فرهنگ‌ها ، شرايط اجتماعى - سياسى و مذاهب مختلف بشرى بر معرفت اسلامى برف انبار شده است ، رها سازد و به همان سادگى ، شهر پيامبر اسلام را برابر خود نهد و فرايند چنين برنهادى را دريابد . البتّه اسلام‌شناس ، دست چنين سيّاحى را در شهر محمّد صلى الله عليه و آله رها نمىسازد . او را وامىدارد كه در پسِ سادگىِ شهر ، تفكّرات و الا و اصول اخلاقى و معنوى ژرف و جهانى را نشان دهد و آن حقيقت را بر آن شهر بتاباند كه شهر نبى ، بدون ايمانِ او ، شهرى از همهء شهرهاى تاريخ است و به ايمان او ، بنيادش سدّ دنيا است . بر اين منوال ، اگر مدينه شناسى را علمى جديد و رشته‌اى مستقل از ديگر علوم اسلامى بخوانم ، سخنى بدور از احتياط و تأمّل نگفته‌ام . اطلاق علم بر مدينه‌شناسى و آن را يكى از علوم اسلامى تلقّى كردن ، شايد براى كسانى كه با تعريف علم اصطلاحى در تمدّن و روند فرهنگى غرب انس دارند ، ثقيل و سخت باشد ؛ ولى مسلّم است براى افرادى كه با ادراكات حكماى شرقى و روند حكمت و معرفت ديار ما آشنا هستند ، جاى تعجّب و تأمّل نخواهد بود و به همان سان كه علم رجال ، علم حديث ، علم كلام و . . . را به تفكيك مورد تعريف قرار داده‌اند ، مىتوانند چنين اطلاقى را بر تعريفى كه ما از مدينه‌شناسى ارائه كرده‌ايم ، پذيرا شوند .